تبليغاتX
از سه وبلاگ برتر زيست محيطي سال 1385 ديدن فرماييد

خاکبان

خاکبان

اندیشه کاهش روند تخریب خاک و احیای مدیریت سرزمین

فكر كنم خانم دكتر جوادي و دلاورخان نجفي و استاد مجيد مخدوم هم با نگارنده هم‌نظر باشند كه سازمان حفاظت محيط‌زيست، به‌عنوان متولي حفاظت از محيط‌زيست، به تنهايي نمي‌تواند بار گران رسالت خود را بدوش كشد و چاره‌اي ندارد جز آن كه به ابزارها و تمهيداتي بيانديشد كه به مدد آنها بتواند با همكاري ساير نهادهاي دولتي و غيردولتي و حتي عامه‌ي مردم، اين بار گران و امانت ارزشمند را به سرمنزل مقصود رساند.
اينجاست كه نقش مؤثر تشكل‌هاي زيست‌محيطي مردم‌نهاد به‌عنوان پل ارتباطي بين مردم و سازمان حفاظت محيط‌زيست روشن مي‌شود. اين نهادها از ميان مردم بوجود مي‌آيند و مهمترين رسالت آنها، فرهنگ‌سازي زيست‌محيطي در بين مردم است. تشكل‌هاي غيردولتي زيست‌محيطي بايد به تنوير افكار عمومي، چه آنها كه ناآگاهانه به تخريب محيط‌زيست مي‌پردازند و چه آنها كه آگاهانه و با هدف سودجويي به اين امر اقدام مي‌كنند، بپردازند. مهمترين اقدامات زيست‌محيطي تاكنون در راستاي فرهنگ‌سازي زيست‌محيطي انجام يافته است.
سازمان‌هاي غيردولتي زيست‌محيطي NGO)) به هر تشكل مردمي، غير انتفاعي، داوطلبانه و مستقل از دولت اطلاق مي‌‌شود كه در سطح محلي، ملي يا بين‌المللي تشكيل گردد. اهداف و وظايف اين تشكل‌ها توسط افرادي كه داراي علايق و آرمان‌هاي مشترك هستند و در زمينه‌ي بشردوستانه فعاليت دارند، تعيين مي‌شود. اين تشكل‌ها جنبه‌ي تخصصي و همگاني داشته و در زمينه‌هاي آگاه‌سازي، آموزشي، پژوهشي، ترويجي و خدمات زيست‌محيطي فعاليت دارند. انگيزه‌ي بالاي فعاليت، داوطلبانه‌بودن فعاليت و غيرانتفاعي‌بودن (هدفِ غير از درآمدزايي داشتن) و داراي هدف ويژه‌بودن، از خصوصيات اين ارگان‌هاي غيردولتي است.
متأسفانه بايد اعتراف كرد كه هنوز نمي‌تواند نام يك تشكل واقعي مردم‌نهاد را در حوزه محيط زيست آورد كه تمامي مؤلفه‌هاي يادشده را داشته باشد و دست‌كم يك دهه از حياتش بگذرد.

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:18  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


همان طور كه در يادداشت‌هاي پيشين اشاره كردم، مشاركت زيست‌محيطي يگانه راه مطمئن و پايدار و در عين حال كم‌هزينه‌اي است كه مي‌تواند به دولت‌ها در اعمال وظايف حاكميتي‌شان در حوزه حفظ بستر حيات و توسعه (طبيعت) كمك كند.
اما به نظر مي‌رسد، 5 پيش‌شرط زير براي تحقق اين مهم حياتي است:

• فراهم‌آمدن زمينه‌ي مشاركت زيست‌محيطي و آزادي انتخاب مشاركت‌كنندگان با توجه به علاقه‌مندي آنها،
• داشتن توجيه اقتصادي مشاركت،
• موضوع مشاركت زيست‌محيطي مشخص و جذاب باشد،
• مشاركت‌كنندگان بايد از دانش و توانايي لازم برخوردار بوده و توانايي ارتباط متقابل و تبادل انديشه را داشته باشند،
• جايگاه و موقعيت افراد مشاركت‌كننده نبايد در اثر مشاركت مورد تهديد واقع شود.

افزون بر پنج مؤلفه پيش‌گفته، به نظر مي‌رسد لحاظ مواردي ديگر نظير آنچه كه در پي مي‌آيد، مي‌تواند بر كيفيت مشاركت اثري مثبت و مانا گذارد:
• وجود انگيزه‌ي كافي و دارابودن امكان مشاركت،
• ويژگي‌هاي فردي،
• آگاهي افراد از مفهوم مشاركت و پيامدهاي آن،
• تصور فرد از قضاوت ديگران در مورد مشاركت زيست‌محيطي،
• انگيزه‌ي فرد براي برآوردن توقعات ديگران،
• و سرانجام، سوابق فرد در زمينه‌ي مشاركت‌هاي زيست‌محيطي.

به اميد فرارسيدن روزي كه هر يك از ايرانيان، خود محيط‌بان شايسته‌اي براي زيست‌بوم خويش باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:45  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در باب مفهوم مشاركت (Participation) و انواع آن، بايد اشاره كرد كه مشاركت،  تعامل و تجمع براي دستيابي به هدفي خاص بوده و عبارت است از تعامل ذهني و عاطفي اشخاص در موقعيت‌هاي گروهي كه آنان را برمي‌انگيزد تا براي دستيابي به اهداف تعيين‌شده، يكديگر را ياري كرده و در مسئوليت كار شريك شوند. بنابراين در پاسخ به پرسش اين يادداشت، بايد گفت: در زمينه‌ي مشاركت زيست‌محيطي، دو نوع مشاركت نمايان است؛ يكي سنتي و ديگري جديد. مشاركت سنتي براساس عرف، سنت و مذهب پديد مي‌آيد و به شكل خودجوش و نهادي ميان افراد جامعه وجود دارد. بديهي است، نبايد انتظار داشت كه دولت، نقشي در هدايت و سازماندهي اين نوع از مشاركت داشته باشد. اما در مشاركت جديد يك عامل محرك، افراد را به تحرك وا مي‌دارد؛ اين محرك از جانب سازمان‌هاي دولتي براي جلب و افزايش مشاركت مردم در امور مختلف و در قالب برنامه‌هاي خاص تعيين مي‌شود. اين مشاركت مي‌تواند اجباري يا داوطلبانه باشد، ولي بهترين حالت، آن است كه مردم و مسئولين در تعيين اهداف، برنامه‌ريزي و اجرا، با هم مشاركت كنند.
اينك از شما مي‌پرسم؛ برنامه‌ريزي حاكم بر محيط زيست كشور عزيز ما تا چه اندازه در راستاي تحقق اين آموزه حركت كرده و مي‌كند؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:45  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


طبيعت، با همه‌ي زيستمندانش و با همه‌ي چشم‌اندازهاي ناب و استثنايي‌اش، مفهومي را در ادبيات نوشتاري جهان متمدن آفريده كه از آن با عنوان«محيط زيست» يا زيست بوم ياد مي‌كنند. بنابراين، طبيعي است كه انتظار داشته‌ باشيم محيط زيست را فرآيندي بدانيم كه از زيستن حمايت مي‌كند و با آن در كنش و واكنش است. با توجه به اين واقعيت آشكار كه محيط‌زيست سالم، ضامن سلامت كليه‌ي زيستمندان است، بايد تأكيد كرد كه حفاظت محيط‌زيست تنها درصورتي به معني واقعي كلمه ميسر خواهد شد كه مردم در آن مشاركتي همه‌گير، خردمندانه و كارآمد داشته باشند؛ مشاركتي كه صرفاً جنبه‌ي فيزيكي نداشته و همياري و هم‌انديشي از لوازم ضروري تحقق آن باشد. زماني مشاركت به مهمترين هدف خود نزديك مي‌شود كه مردم دوشادوشِ تصميم‌سازان (كارشناسان) و تصميم‌گيران (مسئولين دولتي)، در فرآيندهاي تعيين هدف، برنامه‌ريزي، سياستگذاري و اجراي برنامه‌ها حضور فعالانه و خردمندانه داشته باشند. يكي از بسترهاي مناسب براي تحقق مشاركت مردمي، شكل‌گيري سازمان‌هاي غيردولتي يا مردم‌نهاد است كه به‌طور سنتي از ديرباز به اشكال مختلف وجود داشته‌اند. رفع نيازهاي مشترك جوامع محلي، مهم‌ترين انگيزه‌ي شكل‌گيري نهادهاي مدني بوده است. به عنوان مثال: در حوزه‌ي محيط‌زيست و منابع طبيعي، احداث كاريزها از جمله‌ي افتخارات ملّي تشكل‌هاي مردمي به شمار مي‌رود. از ديگر لوازم مشاركت مي‌توان به جمعي‌بودن منافع ناشي از مشاركت آزادانه و داوطلبانه‌بودنِ حضور مشاركت‌كنندگان، توانايي برقراري ارتباط مناسب بين اعضا براي تبادل انديشه‌ها، احترام به آراء و عقايد آنها و هنر تأمين نسبي نظرات اعضا و … اشاره كرد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:43  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

برگرفته از وبلاگ انوشه عزيز

     فاطمه واعظ جوادي، زني كه در برابر دوربين زنده تلويزيون اعلام مي‌دارد كه «او هم يك استاد دانشگاه است!» هنوز نمي‌داند كه حتا ميمون‌ها هم نمي‌توانند از عرض جاده ترانزيت گرگان به مشهد پرشي 20 متري كنند، چه رسد به خرس‌ها و قوچ‌ها و ...


    با اين وجود، خيالش راحت است كه وزارت عزيز‌تر از جان راه و ترابري!! به تعهدات خود عمل كرده و سپرهاي محافظ جاده را شبيه تخته سنگ و صخره‌هاي سنگي منطقه ساخته و جاي هيچگونه نگراني نيست!
    پيشنهاد مي‌كنم مجوز برپايي يك سيرك يوناني هم در محوطه پارك ملي گلستان را بدهند تا حيوانات استثنايي اين پارك را كه پرشي 20 متري مي‌كنند را در آن به نمايش نهاده، بلكه مردم هم سرگرم شوند.

    خانم جوادي!
    يك روز در پاسخ به خبرنگاري گفته بوديد: دليل انتخاب من به عنوان رييس سازمان حفاظت محيط زيست آن است كه آقاي احمدي‌نژاد مرا انسان صادقي تشخيص داده بودند.
     بياييد از همان صداقت استفاده كرده و شجاعانه از مقام خود استعفاء دهيد و بيش از اين براي خود لعن و نفرين و جوك نخريد!

    باور كنيد اين روزها همه از فاطمه جوادي صحبت مي‌كنند؛ حتي كارمندان عالي‌رتبه خودتان در ساختمان پرديسان!

در همين باره خواندن اين مطلب را از دست ندهيد:

سيرك پرديسان و اخلاق زيست‌محيطيمحمّد درويش
همچنين از مژگان جمشيدي و فرداد دولتشاهي عزيز هم به دليل اطلاع رساني گسترده و به موقع‌شان قدرداني مي‌كنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:32  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اين بار افريت تخريب بر سر گوهر لرستان ( گهر ) فرود مي آید

 

براستي وظيفه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي چيست ؟

رسالت رجال سياسي در کجا بايد نمود پيدا كند ؟

وظيفه ما انسانهاي مصرف گرا و مخرب در قبال مخلوقات الهي چيست ؟

        آيا جز اين است كه براي كسب منافع مادي و دنيوي دست برروي نقاط ضعف و كمبود هاي قشر روستايي مي گذاريم ؟ !!!!!

نمايندگان سياسي اين قشر آسيب پذير و عوام هم با نام جاده و توسعه فقط و فقط به فكر بالا بردن شمار طرفداران و آرا دور بعد كانديداتوري خويش هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

يك جمله بشنويم  از........( استاندار وقت ) :

       احداث جاده اي بعرض 6 متر اكوسيستم منطقه را تغيير نمي دهد من نمي دانم تحصيلات و تجارب زيست محیطی و اكولوژيكي استاندار محترم در چه حد و زمينه اي مي باشد ولي  اينرا خوب لمس كرده و مي دانم كه نوع گرشگري مبتني بر نيروي جسماني و فيزيكي اثرات تخريبي كمتري نسبت به گرشگري متكي بر وسايل حمل و نقل موتوري دارا مي باشد و احداث جاده ولو عرض ۶ متری تخريب زيست بوم و اکوسیستم بيشتری از گردشگري فعلي طبيعت اطراف درياچه گهر مي باشد.

       درياچه گهر يكي از كمياب ترين درياچه هاي كوهستاني و  استثتات آب هاي شيرين دنيا بشمار مي رود  كه از ذوب برف هاي اشترانكوه و انباشت آب آن حادث شده است طول درياچه گهر 5/1 كيلومتر و عرض آن حدود 600 متر برآورد شده است حداكثر عمق درياچه 28 متر و مساحت آن حدود 100 هكتار و درارتفاع 2800 متري از سطح دريا قرار دارد گهر داراي يك راه مارو صعب العبور در دامنه كوه است و داراي تنوع زيستي بسيار نادر است اگر كمي علم بتانيك را هم چاشني اين گردشگري كنيم خواهيم ديد كه چه تنوع خاص و قابل ملاحظه اي دراين اکوسیستم خواهيم ديد انواع بوته هاي گياهي و درختان تنومند و گلهاي وحشي اطراف اين درياچه را به صورت يك پارك طبيعي شگفت انگيز درآورده است.

        اين چشم انداز روح نواز و بديع سبب شده كه هر ساله با وجود سختي راه  ( حدود ۷ تا ۸ ساعت کوهپیمایی )انبوهي از مردم استان لرستان و استان هاي همجوار و ديگر نقاط كشور را به تماشای اين نگين طبيعي دعوت می نمايند .

متاسفانه در كشور ما بجاي حفظ و نگاهداري از طبيعت هميشه نگاه سود جويانه و منفعت طلبانه بيشتر بوده و براي رسيدن به اهداف مادي خويش ازطبيعت بيجان گرفته تا به سخره كردن تاريخ كهن اين مرز و بوم كوتاهي نكرده و اين بارافريت تخريب دست بر سر درياچه گهر نهاده است .تا شايد اين تنها دریاچه طبیعی و پارك و منطقه حفاظت شده را هم از روي نقشه محو نمايند .

       براستي مشكل كجاست كجاي اين ديكته و قانون مخدوش است كه در مواقع خاص و مشكل براي عوام فريبي از منابع طبيعي و آثار تاريخي بي زباتر و بي مدافع تر يافت مي نشود

               هر چند باز گلي به جمال معاون فني محيط زيست استان :

احداث جاده آسفالته درياچه گهر بدون اخذ مجوز ممنوع است

هرچند كه اهميت و ارزش قابل بحثي براي اين درياچه قائل نشده ولي با احداث اين جاده اكوسيستم منطقه دچارنقصان خواهد شد و ديگر اثري از اين تنوع زيستي به چشم نخواهد خورد لازم بذكر است كه اين منطقه جز مناطق حفاظت شده بشمار مي رود و طبق ماده 3 به منظور حفظ و احيا مناطق حفاظت شده یك پنجم آن بعنوان مناطق امن اعلام مي شود آيا با حداث اين جاده  حاشیه و پوشش کیاهی درياچه گهر در كجاي منطقه امن قرار مي گيرد ؟

 نمايندگان و متوليان  استان بیاییم پيشبرد اهداف اجرايي اين بار آرا خود را از كانالي ديگر كسب نماييم بيايم طبيعت را بيش از اين وارد بازي هاي سياسي نكنيم !!!!!!!

چون که در برابر نسل های آتی بایستی پاسخگو باشیم .

این زاد بوم کهن امانتی بیش نزد مانیست.

و امانتداری صفت  رهیران و پیامبران ماست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:5  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بيابانزايي چيست ؟

      بيابانزايي عبارت است از : تخريب سرزمين در مناطق خشك ، نيمه خشك و نيمه خشك مرطوب كه بر اثر عوامل مختلف از جمله تغيير آب و هوايي و فعاليت هاي انساني حادث مي شود .

اين پديده كه 6/1 جمعيت جهان را تهديد مي كند و حدود يك چهارم مساحت جهان را تحت تاثير خود قرار داده است و از جمله اثرات مخرب آن مي توان به تنزل حاصلخيزي خاك و افت ساختمان آن در بيش از 47 درصد از مناطق خشك زمين اشاره كرد .

با توجه به گسترش روزافزون بيابان ها و روند خشك شدن زمين ( تغيير اقليم ) تا چه حد توانسته و يا مي توانيم با پديده بيابانزايي مقابله كنيم؟

سازمان ملل مي گويد گسترش بيابان ها تا 50 ميليون نفر را تهديد مي كند

يك گزارش1 تازه مي گويد كه گسترش بيابان ها مي تواند باعث رانده شدن ده ها ميليون نفر از سكونتگاه هايشان به خصوص در بخش هاي جنوبي صحراي آفريقا و همچنين آسياي ميانه شود.

اين مطالعه توسط دانشگاه سازمان ملل حاكي از آن است كه تغييرات آب و هوايي درحال بدل كردن پديده گسترش بيابان ها "به بزرگترين چالش زيست محيطي در زمانه ما است."

اگر اقدامات لازم صورت نگيرد امكان آواره شدن حدود 50 ميليون نفر از خانه هايشان وجود دارد.

اين مطالعه با مشاركت بيش از 200 كارشناس از 25 كشور جهان انجام شد.

گسترش بيابان ها يك بحران زيست محيطي در ابعاد جهاني است و يك سوم جمعيت زمين قربانيان بالقوه آن هستند.

بهره برداري بي رويه از زمين و شيوه هاي غيرقابل دوام آبياري مساله را وخيم تر كرده و مي كند. تغييرات جوي همچنين عامل مهمي در تنزل كيفيت خاك عنوان شده است.

گزارش سازمان ملل حاكيست كه شيوه هاي تازه زراعت، مانند توسعه جنگل ها در نواحي خشك، تدابير ساده اي است كه علاوه بر كاهش كربن اتمسفر، مانع گسترش بيابان ها مي شود.

ظفر عادل گفت: "اين گزارش به ساكنان نواحي خشك مي گويد كه ما براي امرار معاش به راه هاي جايگزين نياز داريم - نه همان كشت سنتي متكي بر آبياري، زراعت با گاو و غيره - بلكه به معرفي راه هاي ابتكاري براي امرار معاش كه بر منابع طبيعي فشار نمي آورد."

"چيزهايي مثل اكوتوريسم يا استفاده از انرژي خورشيدي براي ايجاد فعاليت هاي تازه."

برخي كشورها مانند چين براي جلوگيري از رشد بيابان ها به برنامه هاي درختكاري روي آورده اند اما به گفته نويسندگان اين گزارش در برخي موارد درختان كاشته شده نيازمند مقدار زيادي آب هستند كه فشار بيشتري بر منابع وارد مي كند.

بيابانهاي ايران گسترش مي يابد

هر ميزاني كه برداشت پوشش گياهي از جمله هيزم و بوته براي تامين مصارف سوختي كاهش يابد، به همان ميزان از بروز پديده بيابانزايي جلوگيري خواهد شد

رييس سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري ايران گفته است: جمهوري اسلامي ايران در رديف 10كشور نخست جهان به لحاظ مقابله با پديده بيابانزايي قرار دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:14  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به راستي داشتن مقام و جايگاه سد‌سازي در دهه‌هاي اخير در دنيا مي‌تواند مايه مباهات و افتخار باشد؟

كشور ما در ديگر حوزه‌‌هاي توسعه و پيشرفت چه جايگاهي دارد؟!

رتبه اول يا دوم و شايد هم رتبه سوم

كه به نقل از وزير علوم وقت در دوسال گذشته توليد علم و دانش در ايران بيش از دو برابر شده است .

آري رتبه اول سد‌سازي براي كشوري همچون چين و رتبه دوم براي تركيه و سكوي سوم هم از آن ماست !

آيا ديگر كشور‌ها علم و صنعت سد‌سازي را بايد از چين و تركيه و ايران جهان سومي بياموزند يا نه علت و عللي در اين وزن وجود دارد؟!

برپايه‌ي اسناد موجود، بالاترين صنعت سد سازي از آن ايالات متحده است و بر اساس شواهد و مستندات از سال 1972 تاكنون 5 سد در اين كشور دچار حادثه شده است !

حال علم و صنعت ما چقدر از ايالات متحده و ساير كشور هاي دنيا پيشي گرفته است يا به زبان ديگر شايد اين صنعت دچار ناكارآمدي ها و نقصان زيادي است و پيش‌قراولان علم و صنعت به سراغ ابزار و روش‌هاي ديگر رفته‌اند؟!

طبق آمار و اطلاعات در ده سال گذشته 248 سد در دنيا با مطالعه و آگاهي بدلايل مختلف بدست دول مختلف تخريب شده است حال اين سؤال در ذهن هر شنونده و بيننده اين اخبار خطور مي كند دليل خراب كردن اين همه سرمايه و صنعت ادوار گذشته چه مي تواند باشد ؟

اندكي به مسائل و موارد سدها و سيستم انتقال آب در ايران و دنيا مي پردازيم :

مشكل اصلي در كشور ما در وهله اول نبود مطالعات كامل و كافي براي احداث سدها مي باشد كه به چند مورد آن اشاره مي كنم در نيم قرن گذشته كه اكثر سد هاي ايران بدست مهندسان و طراحان خارجي ساخته مي شد و شايد آنان عرق ملي و ميهني نداشته ، و براي آنان ميراث و مسائل زيست محيطي در آن زمان چندان مطرح نبوده است بعنوان مثال در جانمايي دقت كامل نشده است و تعدادي از سدها در نزديكي گسل ها فعال احداث شده است .بگفته وزير نيرو سد لار داراي مشكل فرار آب از مخزن مي باشد و اين مشكا كماكان وجود خواهد داشت .

مشكل انتقال آب مشكل اساسي و مهمتر از بقيه بوده چرا كه طبق قوانين موضوعه احداث سد ها در نظارت وزارت نيرو و احداث كانال هاي درجه يك و دو بعده اين وزارت و احداث و انتقال و مسائل مربوطه به وزارت كشاورزي مي باشد به نظر شما هماهنگي و احداث اين گونه كانال‌ها تا چه حد مي‌تواند موفقيت‌آميز باشند آن هم در كشوري كه هماهنگي بين بخشي خود داراي بورکراسی و مسير‌هاي پر پيچ وخم اداري است.

 

طبق آمار و شواهد كل سدهاي ايران حدوداً در پنجاه سال گذشته بنا شده اند كه در قبل از انقلاب 33 درصد كانال‌هاي درجه 1 و دو آنها احداث و كمابيش به بهره برداري رسده و در طي سالهاي 1357 تا 1376 حدود 32 درصد ديگر كانالها به بهربرداري رسيده است ، كه خود جاي بسي خوشوقتي است هر چند کانال های ساخته شده خالی از مشکل و معضل نمی باشند.

اگر كمي به مسائل و مشكلات سامانه انتقال آب از سدها به عرصه زمين‌هاي كشاورزي بنگريم بر اساس نظر صاحبنظران (1) اين صنعت مسائل و مشكلات به 5 دسته تقسيم مي‌شوند:

- مسائل مرتبط با طراحي

- مسائل مرتبط با شرايط تكتونيكي بستر سد و كانال

- مسائل مرتبط با اجرا

- مسائل مربوط به بهربرداري و نگاهداري

- مسائل اجتماعي

آيا در حل اينگونه مسائل چقدر توانايي داشته ايم

اينها همگي جداي از مسائل مربوط به تخريب محيط زيست بر هم زدن نظم جهاني و طبيعي است و از همه مهمتر از بين بردن ميراث كهن اين مرز و بوم بوده است ! در كشور ما براي احداث يك سد وتاسيسات زير بنايي چقدر دقت و مطالعه مي شود ؟در گذشته كه بيگانگان ميساختند ما را كاري نيست به دول طاقوتي نسبت مي دهيم ولي در عصر كنوني چگونه ؟

آيا دستگاهي كه ظيفه حفظ و تعادل آمايش سرزمين را دارد در كشور ما وجود دارد يا همين سازمان برنامه و بودجه كه به لطف دولت فعلي هم از برنامه حذف و هم از بوجه خالي شده است اين وظيفه خطير را برعهده دارد ؟

مسادل و مشكلات احداث سدها در ايران بسيار زياد است و در يك پست مطلب نمي گنجد ولي جهت اطلاع و آگاهي چند مورد از مسائل و تخريب آثار طبيعي و ملي در ايران و كشور هاي همسايه را در زير تيتر وار قلمي مي كنم :

نزديكي بسيار زياد سد سيوند با آرامگاه كوروش كبير ( حدود 5 كيلومتر )

به زير آب رفتن تنگه بلاغي در همين منطقه

از بين رفتن آخرين باقيمانده جاده شاهي پادشاهي بزرگ هخامنشيان

اختلاف تراز سطح آب مخزن با آرامگاه كوروش ( 4 يا 40 متر به روايت هاي مختلف )

استفاده نكردن از دشت رسوبي بالدست با داشتن بافت مناسب و عمق حدود 90 متر جهت آبخوانداري

به زير آب رفتن محوطه باستاني تپه مهر علي فارس و تل نقارخانه ( واقع در فارس ) با هفت هزار سال قدمت با آبگيي سد ملاصدرا كه در آن زمان از سازمان ميراث فرهنگي استعلام نشده بود .

با احداث سد كارون 3 چندين محوطه باستاني مربوط به دوران پيش از تاريخ عيلامي، به زير آب رفت.

با ساخت سد شيان در استان كرمانشاه محوطه باستاني مربوط به دوره اشكانيان به زير آب رفت.

با احداث سد سهند پل گوچينو مربوط به دوران ايلخاني تخريب شد.

با ساخت سد رامهرمز سد باستاني جره مربوط به دوره ساساني به كلي نابود شد.

با آبگيري سد كبودال در استان گلستان چندين هزار هكتار از جنگل هاي منحصربه فرد منطقه علي‌آباد به زير آب خواهد رفت.

يكي از علل خشك شدن درياچه هامون در سيستان احداث سد كجكي و سيستان و چاه نيمه‌ها بر روي رود هيرمند بوده است.

با احداث سد بزرگرودخانه يانگتزه بزرگتريت شاهكار سدسازي دنيا رقم خواهد خورد كه ضرر هايش در آينده نمود خواهد كرد اين سازه در سال 2009 كامل خواهد شد و گرانترين سد جهان است كه باعث آوارگي يك ونيم ميليون انسان و از بين رفتن 450 شهر خواهد شد و بسياري ز آثار باستاني چين در درياچه سد غرق خواهند شد و در صورت تخريب احتمالي يكي از بزرگترين فجايع تاريخ بشري شكل خواهد گرفت اما نكته قابل تامل و دردناك اين است كه با حجم بالاي آبي كه پشت سد جمع خواهد شد با توجه به شرايط لرزه خيزي منطقه مي تواند ماشه يك زلزله بزرگ باشد.

ساخته شدن چندين سد بر روي رودخانه‌هاي دجله، فرات و كرخه كه البته در اين مورد كشور ما شايد تنها ناجي هورالعظيم بوده است كه سطح اين تالاب به يك نهم 30 سال پيش تقليل يافته است.

مثال زنده شاخص سدسازي بدون مطالعه در دولت ناصر است كه به خيال واهي مي‌خواست با ساختن يك سد عظيم، كشاورزي منطقه را متحول كند، گويا فراموش كرده بودد بخش عمده مواد معلق و عناصر حمل شده از جنگل هاي سرسبز افريقا در پشت سد رسوب خواهد كرد و دشت هاي سيلابي دوطرف رود نيل را از مواد مغذي محروم خواهند كرد كه اين ميزان ( يالانه 125 ميليون تن ) به رقم دونيم ميليون تن رسيده است.

دركل سد‌سازي در نگاه اول مانع بزرگي در مسير مهاجرت ماهيان ايجاد مي‌كند و بدين‌ترتيب كاهش نزولي نسل بعضي از ماهيها را دربرخواهد داشت و اين خود تغيير در سيستم طبيعي و اكولوژيكي منطقه دارد.

با احداث سد ها سطح زيادي از اراضي خوب و نزديك به آبهاي جاري را از دست خواهيم داد و به ناچار به سراغ اراضي دور دست و سيستم انتقال بايد طراحي شود

با احداث سد ها و تجمع آب در يك منطقه با حجم وسيع آب ايجاد طبقات دمايي شده و اين خود باعث يوتريفيكاسيون مي شود و نظم ازت را ب هم ميزند.

با ايجا مخازن سد ها و تجمع اين آبها تغيير كلي در اكوسيستم هاي مناطق نزديك سده شده كه البته در بعضي جاها مفيد و درجاهاي ديگر خيلي مضر است كه بايستي پتانسيل و توانايي تطبيق منطقه از نظر اكولوژي بررسي دقيق شود

با ايجاد اين مخازن ميزان تبخير و تعرق بالارفته و در خيلي از مناطق باعث بالارفتن شوري در اراضي خواهد شد حال با توجه به همه مسائل و تنگناهاي احداث سد و نگرش كلي به مسائل زيست محيطي و و حفط آثار ملي و فرهنگي و مشكلات احداث و نگاهداري اينگونه تاسيسات آيا بهتر نيست كمي نقادانه و با ظرافت خاصي دست اندركاران صنعت سد سازي در كشور به موضوع بنگرند ؟

به راستي در سامانه‌اي كه براي انتقال و يا ايجاد كانال‌هاي انتقال آب به اراضي زراعي هزاران مسأله مشكل وجود دارد و راندمان سامانه‌هاي آبياري حداكثر 35 تا 50 درصد بوده اين همه سرمايه‌گذاري اصولي است؟

آيا ميزان سرمايه ساخت سدها تا چه اندازه صرفه اقتصادي دارد ؟

آيا ما نمي‌توانيم با ابزارهاي بهتر در حفظ و نگهداري از منابع از اين مواهب طبيعي استفاده كنيم؟

اصولاً كسي مي‌داند ميزان جابجايي نامريي پول در مافياي سدسازي چقدر است ؟

ميزان سود نانوشته و ناديده سدسازان از هر سد چقدر است؟

مجموعه آثار منفي زيست محيطي ساخت بسياري از سدها در سالهاي بعد از انقلاب چقدر است ؟

ميزان رسوب گيري سد هاي ساخته شده در اين سالها چه ميزان برآورد شده است ؟

آيا فقط اصل بر سدسازي است ؟ يا نه بهترين گزينه توسعه پايدار تبديل به توسعه مخرب خواهد شد؟

آيا تنها راه نجات كشور و كشاورزي و محط زيست فقط ايجاد سد است ؟

يا نه !!!!!

سد سازي نماد توسعه است!!

خيلي حيرت‌انگيز است؛ افتخار جهانيان اين است كه سالي چند سد بزرگ مخزني خويش را براي حفظ پايداري سرزمين تخريب مي‌كنند و افتخار دولتمردان ما اين است كه سالي چند سد جديد در برنامه ساخت خواهند داشت!!

 


۱- دکتر حسن رحیمی . مسائل کانالهای آبیاری در ایران اولین همایش مشکلات شبکه های آبیاری و زهکشی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:3  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

                                            عكس از مهار بيابانزايي

 

        بيشينه قلعه فلك الافلاك و احداث اين بنا به قبل از دوره ساسانيان مي رسد در زماني كه شهر خرم آباد فعلي وجود نداشت شهري به نام ماسبزان در حاشيه جنوب فعلي شهر بوده و در آن زمان در بلنداي منطقه و محل فعلي قلعه ديدباني مناطق اطراف را بعهده داشته در زمان حكومت ساسانيان در دوره شاهپور پادشاه ساساني اين قلعه را براي مقاصد نظامي بنا و به نام دژ شاپور خواست معروف گرديد و بعنوان يك سايت و محل نظامي در دوران بعد هم مورد استفاده قرار گرفت .

       تاسيس و بناي شهر خرم آباد فعلي به بعد از تاريخ اسلام باز مي گردد كه مسماي نام اين شهر بدليل داشتن آب و هواي بسيار مناسب زمستانهاي معتدل و تابستانهاي نه چندان گرم( مديترانه تيپيك ) و داشتن ميانگين بارندگي 500 تا 650 ميلي متر ( رده سوم بعد از استانهاي شمالي ) ،چشمه هاي آب روان ، درختان بلوط تنومند و هواي بسيار مناسي كه با فاصله گرفتن به ازاي 30 تا 35 كيلومتر از شمال به مناطق سردسير و 40 ال 50 كيلومتر به طرف جنوب به مناطق گرمسير مواجه خواهيم شد.

       با توجه به قرار گرفتن شهر در داخل يك دره عميق نياز به اين قلعه در همه دوران قبل و بعد از اسلام احساس شده ، بد نيست بدانيم كه بدليل موقعيت سوق الجيشي شهر ، در زمان سركوب خوانين و مخالفان حكومت كودتايي رضاخان ، سپاه مير پنج در سي كيلومتري خرم آباد چند ماه متوقف و از راه نظامي شكست و با استفاده از ستون پنجم و سياسي كاري و نوشتن قطعنامه به منطقه لرستان وارد مي شود.

بعد ها همه خوانين و كساني كه با ايشان ستيز نموده به جوخه اعدام مي سپارد .

        اين قلعه در زمان پهلوي اول مرمت و باسازي مي شود و بعنوان زندان مورد استفاده قرار مي گيرد و از بزرگان تاريخ مي توان به زنداني بودن آيت اله كاشاني در اين بنا اشاره كرد ، در دوره هاي بعد هم بعنوان پادگان و زندان و ساير استفاده هاي نظامي داشته است .

قسمتي از محوطه اطراف و ساختمانها ( ضلع شمال ) بعنوان باشگاه افسران ( با توجه به فضاي پاييني قله و داشتن چشمه هاي آب روان و درختان تنومند و فضاي سبز زيبا ) لشكر 84 پياده لرستان بوده است در ضلع شرقي با پيروزي انقلاب و گسترش دانشگاه لرستان بنا ها و ساختمانهاي اين قسمت كه بيشتر ساختمان هاي ادوار گذشته بود به دانشگاه لرستان واگذار گرديد .

ضلع جنوبي و غربي كه بيشتر فضاي باز و محيط طبيعي اطراف قلعه را شامل مي شود ، در دوره بعد از انقلاب به سپاه پاسداران ( پادگان امام حسين ) واگذار گرديد كه در حال حاضر با انتقال اين پادگان به 13 كيلومتري شهر فعلي قسمت بسيار كوچكي از مجموعه بسيج سپاه پاسداران در آن مستقر مي باشد .

در دهه قبل با سياست گذاري هاي صحيح و ارج نهادن به بناهاي تاريخي كه هويت هر مللي را بيان ميكند . بحث بر سر آزاد سازي فضاي اطراف اين بنا بوده كه ميراث فرهنگي اقدام به توليت اين بنا نمود .

با توجه به مبلغ قابل توجهي كه دولت براي آزاد سازي اينگونه بناها تخصيص داده ميراث فرهنگي در راستاي وظيفه اداري اقدام به مكاتبه با ارگانهاي محاصره كننده قلعه فلك الافلاك نمود.

     خوشبختانه در اولين اقدام و تفاهم ميان ارتش و ميراث فرهنگي محوطه باشگاه افسران به ميراث فرهنگي واگذار گرديد ، در اقدم بعدي دانشگاه لرستان هم قسمت بزرگي ازمحوطه را مسدود و با تغییر مسیر درب ورودی دانشگاه  قسمت شمالی به سازمان ميراث فرهنگي واگذار گرديد .

ولي مشكل اصلي قسمت جنوب و غرب مي باشد كه سپاه پاسداران چانه زني و اشغالگري را به حد اعلاء رسانده و به هيچ قيمتي حاضر به تخليه و تحويل اين مجموعه كه بيشتر فضاي طبيعي اطراف قلعه بوده را. از رودخانه خرم آباد تا ديوار هاي قلعه رابه سازمان ميراث فرهنگي واگذار نمي كند هر چند كه آزاد سازي اين بناها از اولين مصوبه هيئت دولت براي بناهاي تاريخي در سال گذشته بوده است .

براستي تفاوت ما با صهيونيست هاي اشغالگر چيست ؟

 ما كه ميراث فرهنگي خويش را به ورطه نابودي سوق مي دهيم ؟

چرا فقط براي ميراث كهن خود ارزش واقعي آن را محاسبه نمي كنيم ؟

مگر ارزش و يا جابجايي  يك شبه پادگان از رده خارج به چه ميزان است ؟

آيا ارزش تاریخی فلک الافلاک كمتر از جابجايي يك ساختمان اداري بسيج است ؟

چند اثر تاريخي ديگر داريم كه در ليست سياه قرار دارند ؟

تخت جمشيد ؟

پاسارگاد ؟

چغازنبيل؟

ميدان امام ( نقش جهان )

يا قلعه فلك الاافلاك لرستان!!!!

اينها همگي جفرافياي زيست بوم ما هستند .

نگذاريد مورد سؤال آيندگان باشيم !!!!!!!!!!

آري فلك الافلاك در بند و حصار سپاه پاسداران است ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 16:21  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اين ها كيستند؟
دانشجو ؟
نخبگان ؟
طرفداران محيط زيست ؟
محققين ؟
NGO ها ؟

    نه اين‌ها فقط و فقط ايراني هستند و عرق ملي و حفظ آثار تاريخي و ميراث باستاني را دارند. همگي بر ايراني‌بودن و حس وطن‌دوستي متفق‌القول هستند و براي خدشه‌دار شدن نام و آثار تاريخي و تخريب منابع طبيعي به خود مي‌پيچند و عميقاً از اين همه نابخردي تاريخ‌ستيزي درد مي‌كشند.
    راستي اگر نظري به اين عرق ملّي، وطن‌پرستي و زيست‌بوم داري بياندازيم، چه كسي به اين همه عشق و حساسيت ايراني بها مي‌دهد!؟
    خلوت اين صحنه بسان يك بادبان تنها و يا يك كشتي بخار كه دود از دودكش آن بيرون مي‌زند و جان گرفته كه اين مردان و زنان دلسوخته  ( كه هم سرمازده و هم آفتاب سوخته شده‌اند)  در گذر ايام مهر‌ورزي به بي‌حرمتي عادت كرده‌اند. ولي نكته‌ي ظريف و قابل تأمل اين است كه كرجي عشق خويشتن به ايراني بودن را صد‌ها سال است با خود يدك مي‌كشند.


    عشقشان گويي انتهايي ندارد. از هيچ زور‌مداري نمي‌ترسند و از قول شاعر شيرين سخن پارسي فردوسي پاكزاد ندا در مي‌دهند:

                  چو ايران نباشد تن من مباد                      بدين بوم و بر زنده يك تن مباد
 
    اما روزمرگي و سياسي‌كاري دست اندركاران وقت با همه‌ي توان به رنجانيدنشان ادامه مي‌دهد. با اين وجود، اين تعرضات به ميراث فرهنگي، روح پوياي بشري را خسته نكرده و عشق به ميراث كهن‌زادبوم‌هاي ملّي را در درون قلبهايشان خاموش نمي‌كند.
    آري بر عكس براي نيروي آينده ساز و ايراني ماندگار تحريكشان مي‌كند. اين فقط يك قطعه عكس از اعتراض جمعي از ديده‌بانان اين مرز و بوم است (كه صبح امروز – 20 فروردين‌ماه 86 – در برابر مجلس شوراي اسلامي گرد‌آمده بودند تا به آبگيري سد سيوند اعتراض كنند) و قطره‌اي از درياي بيكران عشق به وطن، عشق به ايران، به پاسارگاد و آرامگاه كوروش كبير ...

     اي كوروش بزرگ، پدر ايران و ايراني!
     بدان كه فرزندان راستين تو تا آخرين نفس خواهند ماند و حرمت آرامگاهت را پاس خواهند داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 16:23  توسط فرهاد خاکساریان  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin