تبليغاتX
از سه وبلاگ برتر زيست محيطي ديدن فرماييد

خاکبان

خاکبان

اندیشه کاهش روند تخریب خاک و احیای مدیریت سرزمین

رييس جمهور منتخب و قانوني  !!!

شما ديگر چرا  ؟

 تويي که ذره ذره اعماق وجودت براي ايران کهن مي تپد !

تويي که براي  جلوگیری از تزلزل ايران و اسلام دمی را خوب نیاسایده ای  ؟

تورا  به مقدسات عالم قسمت مي دهم خود به صحنه بيا و به قائله پايان خوش و شيرين هديه کن !

آقاي احمدي نژاد:

 بيا و به همه ايرانيان و جهانيان ثابت کن ايران و اسلام را به همه منافع گروهي و جناحي ترجيح داده و مي دهي .

بيا و در کاروان دولت دهم وفاق و همدلي را هديه کن !

بيا و قبل از هر آشوب خود پيام آور صلح و دوستي بين جناح هاي سياسي باش !

تو مي تواني قلب هزاران ايراني را با عطر عشق و دوستي مسيحا باشي !

شما مي توانيد همه رقيبان ديروز   انتخابات را با اردوگاه دولت خويش دعوت کنيد !

براي ماندن در تارنماي تاريخ ايران کافي است که اصلاح طلب ، اصولگرا ، روحانيت مبارز و روحانيون ، تندرو هاي ديروز و ... همه فرزندان امام و انقلاب را  از بهمن ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۸۸به دولت جديد دعوت کنيد ، آنگاه شما ديگر محمود احمدي نژاد دولت نهم نيستيد بلکه يک رييس جمهور دمکراتيک با ديد فراجناهي از منظر جهانيان خواهيد بود .

آنگاه ديگران چه دوست و چه دشمن نمي توانند بر شما و کابينه تان خرده اي بگيرند.

آري کسي که انتخاب شده و مقام رهبري مهر تاييد بر انتخابش زده تنها رييس جمهور من  محیط زیستی یا آن پیر مرد بسيجي يا دوستان اصولگرا نيست ، بله  شما دیگر رييس جمهور آن زندانی سیاسی رژیم ستم شاهی . تندرو دیروز و یا اصلاح طلب امروز ُ پير مرد بلوچ در چابهار ، آن پير زن سالخورده کرد در کوه هاي کردستان ، آن کشاورز ساده دل لرستاني ، آن کودک بي پناه ساکن در محمد آباد ريگان ، آن شالي کار خسته از روزمرگي گيلان  ُآن زن جنگ زده خوزستانی و ....تمامي اقشار ايران است ،  آري  شما  اکنون رييس جمهور قانوني هفتاد ميليون ايراني هستيد و بايد همه را بعنوان يک شهروند با حقوق مساوي بدانيد و سواي مليت و منظر سياسي ما همگي  بسان اعضاي يک خانواده  هستيم . و بیایم یک بار هم که شده به دگر جناح ها هم در کنار خود میدان بدهیم و باهم همفکر و هم رای باشیم آنگاه آنها هم  حق برادري را ادا خواهند کرد و اجازه دخالت به هيچ بيگانه اي نخواهند داد  .

 

آقاي رييس جمهور :

به همه نشان دهيد شما پايان بخش مناقشه هاي سياسي جناح ها خواهيد بود و کوير تفت زده سياست اين کشور را  با باران صلح و دوستی سيراب خواهید کرد.

آري از هواداران خود بخواهيد که که به سراغ رقيبان سوته دل شما بروند  و دق الباب دوستی باشند و دست ياري و همکاري به آنها دراز کنند تا باشد شاخه گل دوستي از طرف شما به ملت رنجدديده !!

آقاي رييس جمهور :

شما مي توانيد با همدلي و وفاق همه را با خود  و تعامل نظرات به سر منزل مقصود برسانيد ، آري انتخابات به پايان رسيد و بر اساس آمار و ارقام و  مستندات و قانون  شما بالاترين آرا را کسب نموديد حالا زمان برآورده شدن انتظارات مردم است . اين مردم چيزي نمي خواهند جزء عدالت و مهرورزي همان نام  یا شعار دولت شما در ابتداي کار .

آقاي رييس جمهور:

درست است که همگي ما نمي توانيم به صداقت امام خميني ( ره ) قدم برداريم و به خوبي رهبر طي مسير نماييم ولي همه ما مي توانيم براي ايران دل بسوزانيم و برای حفظ  این آب و خاک تلاش کنیم و با زبان الکن خويش ، با قلم ناتوان و شکسته خود بگوييم زنده باد ايران!

پاينده باد ايران بيا و دولت عدالت و اميد را به مردم ارزاني کن !

آقاي رييس جمهور :

من از الفباي سياست چيزي را نمي دانم ولي فکر مي کنم ا به جاي جناحي فکر کردن و حذف رقبا    می توانیم از گذر انتخابات رهيده و به دنبال برآوردن انتظارات و  انجام انتصابات درست برسيم .

آري شما مي توانيد  خواهید توانست و چنانکه در شعار انتخابات هماره مي گفتيد

 ما مي توانيم

حال هم مي توان اين شعار را به يک همدلي تبديل کرد

آري چرا به سراغ آقاي ميرحسين موسوي با تمام دغدغه هاي سیاسی و هنري اش نمي رويد و دست دوستي به سوي ايشان دراز نمي کنيد مگر اين مردم که طرفدار موسوي هستند چه مي خواهند ؟ کاندیدشان چه رييس جمهوري  يا معاون اول رييس جمهور ؟ مگر  هدف چیزی سوای از  خدمت است  براي آنها هم  توفيري ندارد  . اینان دوست دارند موسوی را با تمام قوا در خدمت ایران ببینند؟

چرا آقاي محسن رضايي ( آقا محسن ) مرد ميدان هاي کارزار را به کنار خود نمي آوريد ؟ چرا تجارب سياسي و دکترين اقتصاديش کمک نگيريد ؟ مگر طرفدارن  ايشان و ديگر کانديدا از کجا آمده اند  ؟ آنها هم هم وطن من  و شمايند و دلشان براي کشورشان ميتپد و به زعم خويش مي گويند کانديداي ما بهتر مي تواند کشور را اداره کند .

چرا به سراغ مهدي کروبي و کرباسچی نمي رويد ايشان بهترين و صادق ترين سياستمدار و خدمتگذارترین اشخاص زمان خود بوده و هستن اگر شما به جاي جاي کشور بنگريد ايشان هم طرفداران صادق ، خويش را دارند پس بيا اين بار همگي با هم کشور را به سوي سربلندي ببريد و بدور از مناقشات سيايي و جناحي چهار کاندید منتخب شورای نگهبان  همه 42 ميليون راي را به يک سو با همگرايي و وحدت بنگريم و مشت محکمي به همه دشمنان ايران بکوبيم.

آقاي رييس جمهور :

بياييد و دمکراتيک بودن و دموکراسي را براي جهانيان ترجمه  کرده و معناي جديد تري به آن ببخشيم و بعنوان برگ زرين ديگر از دستاور هاي جمهوري اسلامي به جهانيان نشان دهيم .

من بعنوان يک ايراني که دلش براي سر بلندي و سرافرازي ايران مي تپد.

تصميم گرفتم آنجه را که به صلاح کشورم مي دانم دراين محيط مجازي خويش به رشته تحرير در آورم با بضاعت قلم و توان فکري خويش  اين راه را بهترين راه براي پايدار ماندن نظام جمهوري اسلامي و دور کردن دست اجانب  مي دانم و دوست ندارم که بيگانگان فکر کنند ما و ملت ايران با نظام خويش مشکل داریم بلکه خواستار ثبات و پايداري بپيش از بيش جمهوري اسلامي بوده و هستم و حکومتي که با قطره قطره خون فرزندان اين مرز و بوم آبياري شده به ياد آن وصيت پير جماران:

 

"من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می كنم كه نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

 آري آقاي محمود احمدي نژاد رييس حمهور منتخب بيا و خود شاه بيت غزل سياسي اين کشور را بخوان و آسايش و امنيت را به ايران اسلامي ، کشوري که سکان هدايتش را در دست داري برگردان

 

يکم تير ماه يکهزار و سيصد هشتاد و هشت

فرهاد خاکبان

تهران

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 17:12  توسط فرهاد خاکساریان  | 


با تبريك سال نو و آرزوي شنيدن خبرهايي خوش در 1388 براي همه ايرانيان، بايد اعتراف كنم كه من عاشق بازي هستم، به خصوص اگر اين بازي بتونه به حفظ محيط زيست هم ربط داشته باشه! به همين دليل، دعوت محمّد درويش را لبيك گفته و پنج خلاف بزرگ زيست محيطي خود را در دادگاه وبلاگستان فارسي اعتراف مي‌كنم:
اوّل اين كه يكي از تفريحات نه‌چندان سالم من در دوران نوجواني شكار پرندگان با تفنگ ساچمه‌اي بود! حقيقتش از خوردن گوشت كباب شده گنجشك خيلي لذت مي‌بردم و اين ماجرا تا وقتي كه يك رويداد عجيب برايم اتفاق افتاد، ادامه داشت (آن رويداد را هم شايد در يك بازي ديگر افشا كردم!)
دوّم اين كه تا به حال نشده براي خريد از منزل خارج شوم و با خود از كيسه يا زنبيل مخصوص حمل ميوه استفاده نمايم. به عبارتي ساده‌‌تر، اعتراف مي‌كنم كه يكي از عوامل افزايش دهنده‌ي مصرف كيسه‌هاي نايلوني هستم!
سوّم اين كه همواره از خودرو شخصي استفاده مي‌كنم، چون هميشه عجله دارم و نمي‌توانم به يگان نقليه عمومي شهر اعتماد كنم!
چهارم اين كه بعضي وقت‌ها از گذاشتن زباله در ساعت 9 شب طفره مي‌روم و آن را به صبح روز بعد موكول مي‌كنم!
و دست آخر اين كه فكر نكنم توانسته باشم به نحوي رفتار كنم كه فرزندانم را به محيط زيست علاقه‌مند كرده باشم.
در مورد كارهاي خوب هم بهتر است خودم چيزي ننويسم و براي خود نوشابه باز نكنم!
در همين جا هم – ضمن تشكر ويژه از وبلاگ شهر سالم - از تمام دوستاني كه آنقدر شجاعت دارند تا اعتراف كنند، مي‌خواهم تا اعتراف‌هاي سبز خود را بر روي وب منتشر سازند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 14:48  توسط فرهاد خاکساریان  | 

 

 

نه! گروگانگیری نیست ...

از درگیری با اشرار هم خبری نیست!

از قاچاق هم کلامي نبود ؟

      این اخبار دیگر رنگ و بویی ندارد چرا که همه و همه دارای تشکیلات و مافیای خاص خویش هستند و کسی را یارای مقابله با انها را نیست.

ولی این بار تخریب و نابودی منابع طبیعی و قطع درختان جنگلی توسط مسئولین استانی شکل گرفت اشخاصی که مسئولیت خطیر حفظ و نگاهداری منابع خدادای را دارند.!!!!!!!!

     آنهایی که قرار است این مرزو بوم را پاس بدارند  و از منابع خدادي محافظت نمايند باواگذاری بدون مطالعه خویش اقدام به قلع و قمع جنگل های کهنسال( پاکتراشي جنگل هاي کهور . کلير . پير ) منطقه باهو کلات نمودند .

 براستی مگر این جنگلهای کهن و قدیمی را ما بنا نهاده ایم ؟

مگر این طبیعت فقط متعلق به ما و نسل فعلی می باشند ؟

 مگر این درختان را بانی و نگهبانی نیاز است ؟

چرا و چگونه به خود اجازه تخریب و نابودی آنان را میدهیم ؟

آيا مسئولین و متولیان منابع طبیعی به چه فکر کرده و به کجا مي خواهند  بروند ؟

به ياد آن قطعه شعر زنده ياد سهراب :

آب را گل نکنيم شايد اين آب روان مي رود پاي سپيداري تا فرو شويد اندوه دلي

که در آن زمان اعتراض و ایراد های زیادی بر این قطعه شعر سهراب نمودند .

در جواب معترضین گفت : ای کاش  مردمان ما به آن درجه از درک و آگاهی برسند که برای گل آلود کردن آب هم ارزشی قایل باشند . 

این  طبیعت و درختان موجود در این زیست بوم  طی قرنها با این شرایط سازگار شده و یک اکوسیستم را ایجاد کرده اند مگر مشکلی برای ریسس سازمان جهاد کشاورزی و استاندار بوجود آورده اند؟

مگر بهره برداری از این اراضی چه میزان مقرون بصرفه است که آینده و زیستگاه اهالی بومی منطقه باهو کلات را به مخاطره بیاندازیم ؟

آیا این درختان فقط متعلق به نسل در حال نابودی مردم بلوچ اند ؟

یا این جنگل های کهور  امانتی نزد ما مردمان این نسل بیشتر می باشند  ؟

 و دراينچنين اقليمي با مسائل  و مشکلات خاص گرما ی بالا .  تبخير وتعرق شدید  . حرکت شن های روان و  .... جز مانعی در برابر کانون های بحران شن های .این درختان عمل کرده و با کمترین توقع نقش سپر دفاعی و  جلوگیری از تبخیر وتعرق و متعادل کردن همه شرایط  را انجام نمی دهند ؟؟؟؟؟؟؟

چه کسی به این سوالات باید پاسخ دهد ؟

آیا گر گرو ها ی ( فرسایش خندقی ) پایین دست را نمیبینند ؟ که در اثر از  بین رفتن پوشش گیاهی سالهای قبل ایجاد شده ؟

ما باید این نکته را یادآور شویم با قطع و از بین رفتن پوشش گیاهی اراضی باهو کلات در سال های آتی شاهد پیشروی فرسایش خندقی در پایین دست خواهیم بود .

با توجه به بافت خاک سبک و حساس به فرسایش این منطقه و فقر مواد آلی و بارندگی کم و تبخیر و تعرق بالا در سالهای نه چندان دور این اراضی لخت ( عاری از پوشش طبیعی ) بشدت تحت فرسایش بادی و آبی قرار گرفته و از حیظ انتفاع خارج می گردند .

به نظر شما ایجاد جنگل های دست کاشت اجرای طرح های در دست اجرای بخش منابع طبیعی و ... دیگر کارهای اجرایی سازمان های کشاورزی با این عمل چگونه قابل توجیه می باشد ؟

من نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است ؟

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟

ولی این را بخوبی می دانم که .واگذاری ارضی جنگلی آن هم در منطقه ای با شرایط طبیعی و اقلیمی بلوچستان ( اراضی باهو کلات ) به اشخاص نالایق و فاقد صلاحیت  علمي کاری بس ناپسند و دور از برنامه های توسعه پایدار و ....... بوده چرا که کشاورزان عامی و کم سواد در لابلای همین درختان مشغول کشاورزی سنتی خویش هستند .

    استانداری سیستان و بلوچستان در یک برنامه غیر کارشناسی اقدام به واگذاری  ( خلع يد مردم بومي و واگذاري به افراد کم سواد  )بالغ بر ۶۰۰۰ هکتار از اراضی باهو کلات از توابع شهرستان چابهار نموده که پيمانکاران و متوليان فعلي در حال قطع و پاکتراشي اين اراضي جنگلي هستند .

جالبتر آنکه که حدود ۱۵۰ هکتار از این اراضی را به مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی  واگذارنموده اند و  در همین راستا مرکز تحقیقات هم در اجرای بخشنامه های غیر کارشناسی سازمان تحقیقات برای افزایش درآمد و بالا بردن توان مالی مرکز اقدام به واگذاری و اجاره این اراضی کرده که متاسفانه پیمانکار طرف قرارداد بدون رعایت حفظ کاربری فعلي ( جنگل طبيعي ) اقدام به قطع درختان کهور کهنسال . کلیر و سایر نباتات بومی جهت کاشت جالیز نموده اند .

به نظر شما جایگاه سازمانهای جهاد کشاورزی در استانها کجاست ؟

مشاور سیاسی یا متولی منابع طبیعی ؟

هر چه بگندد نمکش مي زنند واي بروزي که بگندد نمک !!!!!!

به نظر شما قیمت این درختان و تاثیرات این جنگل را به چه مقیاسی باید محاسبه نمود ؟

آیا استانداری و متولیان  تخریب توان پرداخت غرامت به نسل های آتی را دارد ؟؟؟ 

آيا بازده اقتصادی چقدر است که اين همه درخت را در مدت يه ماه قطع و بقاياي آنرا خاکستر نمود ؟

ديدن اين صحنه دل هر بيننده را بدرد مي آورد چه رسد به دوستدارن طبيعت @

هم اکنون نیازمند یاری سبز شما سبز اندیشان هستیم!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 10:26  توسط فرهاد خاکساریان  | 



تالاب‌ها كه بميرند ... پرندگان ديگر نخواهند خواند، درختان كناربومي خشك خواهند شد، گياهان علفي حاشيه تالاب به كاهي آماده‌ي اشتعال بدل مي‌شوند، آبزيان تالابي زندگي را از ياد خواهند برد و بدين‌ترتيب، گرد مرگ سراسر منطقه را فراخواهد گرفت ... همانگونه كه در بختگان فارس اين اتفاق افتاده است و همچنين در هورالعظيم خوزستان و عراق و و در گاوخوني زنده رود و البته پيش‌تر در آرال شوروي سابق!
اما ما صاحب مديراني هستيم كه برايشان هر چيزي مهم‌تر از حفظ محيط زيست و تالاب‌هاي ارزشمند وطن است.
راستي! ما بايد شكايت خود را از اين همه حماقت و ناداني در نزد مديران محيط زيست كشور به كه و كجا ببريم؟!
آيا دادخواهي براي طرفداران محيط زيست ايران وجود دارد؟

دوستان عزيز:
لطفاً شما هم به موج سبز دوم وبلاگستان بپيونديد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:17  توسط فرهاد خاکساریان  | 


همان گونه كه حدس مي‌زدم، ابتكار موج سبز با استقبالي گسترده در بين هموطنان ايراني در داخل و خارج از كشور مواجه شده و به خوبي توانسته تا قدرت رسانه‌اي طرفداران محيط زيست را در جهان نمايش دهد.
اميدوارم كه تشكيلات كند و پرلكنت خانم جوادي نيز از اين تحركات درس گرفته و براي يكبار هم كه شده، عملاً نشان دهد كه برايش آنقدر محيط زيست اهميت دارد كه حاضر است در برابر طرح‌هايي چون احداث جاده در دل جنگل ابر شاهرود، يا تالاب انزلي يا درياچه اروميه و يا پارك ملي لار و نظاير آن بايستد و حتي خشم محمود احمدي‌نژاد و ترس از دست دادن صندلي قدرت هم نتواند آنها را از وظايف اصلي‌شان بازدارد.
اميدوارم كه اين آرزو در حد رؤيا نماند ...
و چرا بماند؟ وقتي كه موج سبز وبلاگستان مي‌تواند دشمنان طبيعت ايران را اينگونه به عقب رانده و خاموش كند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:18  توسط فرهاد خاکساریان  | 

وبلاگستان را سبز خواهيم كرد ...


    قرار است امسال همه‌ي اهالي وبلاگستان فارسي بر طبيعت وطن منت نهاده و به مناسبت روزجهاني محيط زيست (يعني 16 خرداد 1387)، از دغدغه‌هاي خود در اين خصوص بنويسند؛ قرار است امسال از مديران همه‌ي وبلاگ‌هاي فارسي بخواهيم ... نه! خواهش كنيم كه تا چند كلمه‌اي را در يك پست اختصاصي به محيط زيست ايران اختصاص دهند؛ محيط زيستي كه اينك صداي نفس‌هاي تن رنجورش  به شماره افتاده است ...
    درود بر سپهر سلیمی و مهدی اشراقی كه اين كار بزرگ را سامان داده و افتخاري ابدي را به نام خود جاودان ساختند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:44  توسط فرهاد خاکساریان  | 

فكر كنم خانم دكتر جوادي و دلاورخان نجفي و استاد مجيد مخدوم هم با نگارنده هم‌نظر باشند كه سازمان حفاظت محيط‌زيست، به‌عنوان متولي حفاظت از محيط‌زيست، به تنهايي نمي‌تواند بار گران رسالت خود را بدوش كشد و چاره‌اي ندارد جز آن كه به ابزارها و تمهيداتي بيانديشد كه به مدد آنها بتواند با همكاري ساير نهادهاي دولتي و غيردولتي و حتي عامه‌ي مردم، اين بار گران و امانت ارزشمند را به سرمنزل مقصود رساند.
اينجاست كه نقش مؤثر تشكل‌هاي زيست‌محيطي مردم‌نهاد به‌عنوان پل ارتباطي بين مردم و سازمان حفاظت محيط‌زيست روشن مي‌شود. اين نهادها از ميان مردم بوجود مي‌آيند و مهمترين رسالت آنها، فرهنگ‌سازي زيست‌محيطي در بين مردم است. تشكل‌هاي غيردولتي زيست‌محيطي بايد به تنوير افكار عمومي، چه آنها كه ناآگاهانه به تخريب محيط‌زيست مي‌پردازند و چه آنها كه آگاهانه و با هدف سودجويي به اين امر اقدام مي‌كنند، بپردازند. مهمترين اقدامات زيست‌محيطي تاكنون در راستاي فرهنگ‌سازي زيست‌محيطي انجام يافته است.
سازمان‌هاي غيردولتي زيست‌محيطي NGO)) به هر تشكل مردمي، غير انتفاعي، داوطلبانه و مستقل از دولت اطلاق مي‌‌شود كه در سطح محلي، ملي يا بين‌المللي تشكيل گردد. اهداف و وظايف اين تشكل‌ها توسط افرادي كه داراي علايق و آرمان‌هاي مشترك هستند و در زمينه‌ي بشردوستانه فعاليت دارند، تعيين مي‌شود. اين تشكل‌ها جنبه‌ي تخصصي و همگاني داشته و در زمينه‌هاي آگاه‌سازي، آموزشي، پژوهشي، ترويجي و خدمات زيست‌محيطي فعاليت دارند. انگيزه‌ي بالاي فعاليت، داوطلبانه‌بودن فعاليت و غيرانتفاعي‌بودن (هدفِ غير از درآمدزايي داشتن) و داراي هدف ويژه‌بودن، از خصوصيات اين ارگان‌هاي غيردولتي است.
متأسفانه بايد اعتراف كرد كه هنوز نمي‌تواند نام يك تشكل واقعي مردم‌نهاد را در حوزه محيط زيست آورد كه تمامي مؤلفه‌هاي يادشده را داشته باشد و دست‌كم يك دهه از حياتش بگذرد.

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:18  توسط فرهاد خاکساریان  | 


همان طور كه در يادداشت‌هاي پيشين اشاره كردم، مشاركت زيست‌محيطي يگانه راه مطمئن و پايدار و در عين حال كم‌هزينه‌اي است كه مي‌تواند به دولت‌ها در اعمال وظايف حاكميتي‌شان در حوزه حفظ بستر حيات و توسعه (طبيعت) كمك كند.
اما به نظر مي‌رسد، 5 پيش‌شرط زير براي تحقق اين مهم حياتي است:

• فراهم‌آمدن زمينه‌ي مشاركت زيست‌محيطي و آزادي انتخاب مشاركت‌كنندگان با توجه به علاقه‌مندي آنها،
• داشتن توجيه اقتصادي مشاركت،
• موضوع مشاركت زيست‌محيطي مشخص و جذاب باشد،
• مشاركت‌كنندگان بايد از دانش و توانايي لازم برخوردار بوده و توانايي ارتباط متقابل و تبادل انديشه را داشته باشند،
• جايگاه و موقعيت افراد مشاركت‌كننده نبايد در اثر مشاركت مورد تهديد واقع شود.

افزون بر پنج مؤلفه پيش‌گفته، به نظر مي‌رسد لحاظ مواردي ديگر نظير آنچه كه در پي مي‌آيد، مي‌تواند بر كيفيت مشاركت اثري مثبت و مانا گذارد:
• وجود انگيزه‌ي كافي و دارابودن امكان مشاركت،
• ويژگي‌هاي فردي،
• آگاهي افراد از مفهوم مشاركت و پيامدهاي آن،
• تصور فرد از قضاوت ديگران در مورد مشاركت زيست‌محيطي،
• انگيزه‌ي فرد براي برآوردن توقعات ديگران،
• و سرانجام، سوابق فرد در زمينه‌ي مشاركت‌هاي زيست‌محيطي.

به اميد فرارسيدن روزي كه هر يك از ايرانيان، خود محيط‌بان شايسته‌اي براي زيست‌بوم خويش باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:45  توسط فرهاد خاکساریان  | 

در باب مفهوم مشاركت (Participation) و انواع آن، بايد اشاره كرد كه مشاركت،  تعامل و تجمع براي دستيابي به هدفي خاص بوده و عبارت است از تعامل ذهني و عاطفي اشخاص در موقعيت‌هاي گروهي كه آنان را برمي‌انگيزد تا براي دستيابي به اهداف تعيين‌شده، يكديگر را ياري كرده و در مسئوليت كار شريك شوند. بنابراين در پاسخ به پرسش اين يادداشت، بايد گفت: در زمينه‌ي مشاركت زيست‌محيطي، دو نوع مشاركت نمايان است؛ يكي سنتي و ديگري جديد. مشاركت سنتي براساس عرف، سنت و مذهب پديد مي‌آيد و به شكل خودجوش و نهادي ميان افراد جامعه وجود دارد. بديهي است، نبايد انتظار داشت كه دولت، نقشي در هدايت و سازماندهي اين نوع از مشاركت داشته باشد. اما در مشاركت جديد يك عامل محرك، افراد را به تحرك وا مي‌دارد؛ اين محرك از جانب سازمان‌هاي دولتي براي جلب و افزايش مشاركت مردم در امور مختلف و در قالب برنامه‌هاي خاص تعيين مي‌شود. اين مشاركت مي‌تواند اجباري يا داوطلبانه باشد، ولي بهترين حالت، آن است كه مردم و مسئولين در تعيين اهداف، برنامه‌ريزي و اجرا، با هم مشاركت كنند.
اينك از شما مي‌پرسم؛ برنامه‌ريزي حاكم بر محيط زيست كشور عزيز ما تا چه اندازه در راستاي تحقق اين آموزه حركت كرده و مي‌كند؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:45  توسط فرهاد خاکساریان  | 


طبيعت، با همه‌ي زيستمندانش و با همه‌ي چشم‌اندازهاي ناب و استثنايي‌اش، مفهومي را در ادبيات نوشتاري جهان متمدن آفريده كه از آن با عنوان«محيط زيست» يا زيست بوم ياد مي‌كنند. بنابراين، طبيعي است كه انتظار داشته‌ باشيم محيط زيست را فرآيندي بدانيم كه از زيستن حمايت مي‌كند و با آن در كنش و واكنش است. با توجه به اين واقعيت آشكار كه محيط‌زيست سالم، ضامن سلامت كليه‌ي زيستمندان است، بايد تأكيد كرد كه حفاظت محيط‌زيست تنها درصورتي به معني واقعي كلمه ميسر خواهد شد كه مردم در آن مشاركتي همه‌گير، خردمندانه و كارآمد داشته باشند؛ مشاركتي كه صرفاً جنبه‌ي فيزيكي نداشته و همياري و هم‌انديشي از لوازم ضروري تحقق آن باشد. زماني مشاركت به مهمترين هدف خود نزديك مي‌شود كه مردم دوشادوشِ تصميم‌سازان (كارشناسان) و تصميم‌گيران (مسئولين دولتي)، در فرآيندهاي تعيين هدف، برنامه‌ريزي، سياستگذاري و اجراي برنامه‌ها حضور فعالانه و خردمندانه داشته باشند. يكي از بسترهاي مناسب براي تحقق مشاركت مردمي، شكل‌گيري سازمان‌هاي غيردولتي يا مردم‌نهاد است كه به‌طور سنتي از ديرباز به اشكال مختلف وجود داشته‌اند. رفع نيازهاي مشترك جوامع محلي، مهم‌ترين انگيزه‌ي شكل‌گيري نهادهاي مدني بوده است. به عنوان مثال: در حوزه‌ي محيط‌زيست و منابع طبيعي، احداث كاريزها از جمله‌ي افتخارات ملّي تشكل‌هاي مردمي به شمار مي‌رود. از ديگر لوازم مشاركت مي‌توان به جمعي‌بودن منافع ناشي از مشاركت آزادانه و داوطلبانه‌بودنِ حضور مشاركت‌كنندگان، توانايي برقراري ارتباط مناسب بين اعضا براي تبادل انديشه‌ها، احترام به آراء و عقايد آنها و هنر تأمين نسبي نظرات اعضا و … اشاره كرد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:43  توسط فرهاد خاکساریان  |