تبليغاتX
خاکبان

 

                                            عكس از مهار بيابانزايي

 

        بيشينه قلعه فلك الافلاك و احداث اين بنا به قبل از دوره ساسانيان مي رسد در زماني كه شهر خرم آباد فعلي وجود نداشت شهري به نام ماسبزان در حاشيه جنوب فعلي شهر بوده و در آن زمان در بلنداي منطقه و محل فعلي قلعه ديدباني مناطق اطراف را بعهده داشته در زمان حكومت ساسانيان در دوره شاهپور پادشاه ساساني اين قلعه را براي مقاصد نظامي بنا و به نام دژ شاپور خواست معروف گرديد و بعنوان يك سايت و محل نظامي در دوران بعد هم مورد استفاده قرار گرفت .

       تاسيس و بناي شهر خرم آباد فعلي به بعد از تاريخ اسلام باز مي گردد كه مسماي نام اين شهر بدليل داشتن آب و هواي بسيار مناسب زمستانهاي معتدل و تابستانهاي نه چندان گرم( مديترانه تيپيك ) و داشتن ميانگين بارندگي 500 تا 650 ميلي متر ( رده سوم بعد از استانهاي شمالي ) ،چشمه هاي آب روان ، درختان بلوط تنومند و هواي بسيار مناسي كه با فاصله گرفتن به ازاي 30 تا 35 كيلومتر از شمال به مناطق سردسير و 40 ال 50 كيلومتر به طرف جنوب به مناطق گرمسير مواجه خواهيم شد.

       با توجه به قرار گرفتن شهر در داخل يك دره عميق نياز به اين قلعه در همه دوران قبل و بعد از اسلام احساس شده ، بد نيست بدانيم كه بدليل موقعيت سوق الجيشي شهر ، در زمان سركوب خوانين و مخالفان حكومت كودتايي رضاخان ، سپاه مير پنج در سي كيلومتري خرم آباد چند ماه متوقف و از راه نظامي شكست و با استفاده از ستون پنجم و سياسي كاري و نوشتن قطعنامه به منطقه لرستان وارد مي شود.

بعد ها همه خوانين و كساني كه با ايشان ستيز نموده به جوخه اعدام مي سپارد .

        اين قلعه در زمان پهلوي اول مرمت و باسازي مي شود و بعنوان زندان مورد استفاده قرار مي گيرد و از بزرگان تاريخ مي توان به زنداني بودن آيت اله كاشاني در اين بنا اشاره كرد ، در دوره هاي بعد هم بعنوان پادگان و زندان و ساير استفاده هاي نظامي داشته است .

قسمتي از محوطه اطراف و ساختمانها ( ضلع شمال ) بعنوان باشگاه افسران ( با توجه به فضاي پاييني قله و داشتن چشمه هاي آب روان و درختان تنومند و فضاي سبز زيبا ) لشكر 84 پياده لرستان بوده است در ضلع شرقي با پيروزي انقلاب و گسترش دانشگاه لرستان بنا ها و ساختمانهاي اين قسمت كه بيشتر ساختمان هاي ادوار گذشته بود به دانشگاه لرستان واگذار گرديد .

ضلع جنوبي و غربي كه بيشتر فضاي باز و محيط طبيعي اطراف قلعه را شامل مي شود ، در دوره بعد از انقلاب به سپاه پاسداران ( پادگان امام حسين ) واگذار گرديد كه در حال حاضر با انتقال اين پادگان به 13 كيلومتري شهر فعلي قسمت بسيار كوچكي از مجموعه بسيج سپاه پاسداران در آن مستقر مي باشد .

در دهه قبل با سياست گذاري هاي صحيح و ارج نهادن به بناهاي تاريخي كه هويت هر مللي را بيان ميكند . بحث بر سر آزاد سازي فضاي اطراف اين بنا بوده كه ميراث فرهنگي اقدام به توليت اين بنا نمود .

با توجه به مبلغ قابل توجهي كه دولت براي آزاد سازي اينگونه بناها تخصيص داده ميراث فرهنگي در راستاي وظيفه اداري اقدام به مكاتبه با ارگانهاي محاصره كننده قلعه فلك الافلاك نمود.

     خوشبختانه در اولين اقدام و تفاهم ميان ارتش و ميراث فرهنگي محوطه باشگاه افسران به ميراث فرهنگي واگذار گرديد ، در اقدم بعدي دانشگاه لرستان هم قسمت بزرگي ازمحوطه را مسدود و با تغییر مسیر درب ورودی دانشگاه  قسمت شمالی به سازمان ميراث فرهنگي واگذار گرديد .

ولي مشكل اصلي قسمت جنوب و غرب مي باشد كه سپاه پاسداران چانه زني و اشغالگري را به حد اعلاء رسانده و به هيچ قيمتي حاضر به تخليه و تحويل اين مجموعه كه بيشتر فضاي طبيعي اطراف قلعه بوده را. از رودخانه خرم آباد تا ديوار هاي قلعه رابه سازمان ميراث فرهنگي واگذار نمي كند هر چند كه آزاد سازي اين بناها از اولين مصوبه هيئت دولت براي بناهاي تاريخي در سال گذشته بوده است .

براستي تفاوت ما با صهيونيست هاي اشغالگر چيست ؟

 ما كه ميراث فرهنگي خويش را به ورطه نابودي سوق مي دهيم ؟

چرا فقط براي ميراث كهن خود ارزش واقعي آن را محاسبه نمي كنيم ؟

مگر ارزش و يا جابجايي  يك شبه پادگان از رده خارج به چه ميزان است ؟

آيا ارزش تاریخی فلک الافلاک كمتر از جابجايي يك ساختمان اداري بسيج است ؟

چند اثر تاريخي ديگر داريم كه در ليست سياه قرار دارند ؟

تخت جمشيد ؟

پاسارگاد ؟

چغازنبيل؟

ميدان امام ( نقش جهان )

يا قلعه فلك الاافلاك لرستان!!!!

اينها همگي جفرافياي زيست بوم ما هستند .

نگذاريد مورد سؤال آيندگان باشيم !!!!!!!!!!

آري فلك الافلاك در بند و حصار سپاه پاسداران است ؟

+ نوشته شده توسط فرهاد خاکساریان در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 16:21 |

اين ها كيستند؟
دانشجو ؟
نخبگان ؟
طرفداران محيط زيست ؟
محققين ؟
NGO ها ؟

    نه اين‌ها فقط و فقط ايراني هستند و عرق ملي و حفظ آثار تاريخي و ميراث باستاني را دارند. همگي بر ايراني‌بودن و حس وطن‌دوستي متفق‌القول هستند و براي خدشه‌دار شدن نام و آثار تاريخي و تخريب منابع طبيعي به خود مي‌پيچند و عميقاً از اين همه نابخردي تاريخ‌ستيزي درد مي‌كشند.
    راستي اگر نظري به اين عرق ملّي، وطن‌پرستي و زيست‌بوم داري بياندازيم، چه كسي به اين همه عشق و حساسيت ايراني بها مي‌دهد!؟
    خلوت اين صحنه بسان يك بادبان تنها و يا يك كشتي بخار كه دود از دودكش آن بيرون مي‌زند و جان گرفته كه اين مردان و زنان دلسوخته  ( كه هم سرمازده و هم آفتاب سوخته شده‌اند)  در گذر ايام مهر‌ورزي به بي‌حرمتي عادت كرده‌اند. ولي نكته‌ي ظريف و قابل تأمل اين است كه كرجي عشق خويشتن به ايراني بودن را صد‌ها سال است با خود يدك مي‌كشند.


    عشقشان گويي انتهايي ندارد. از هيچ زور‌مداري نمي‌ترسند و از قول شاعر شيرين سخن پارسي فردوسي پاكزاد ندا در مي‌دهند:

                  چو ايران نباشد تن من مباد                      بدين بوم و بر زنده يك تن مباد
 
    اما روزمرگي و سياسي‌كاري دست اندركاران وقت با همه‌ي توان به رنجانيدنشان ادامه مي‌دهد. با اين وجود، اين تعرضات به ميراث فرهنگي، روح پوياي بشري را خسته نكرده و عشق به ميراث كهن‌زادبوم‌هاي ملّي را در درون قلبهايشان خاموش نمي‌كند.
    آري بر عكس براي نيروي آينده ساز و ايراني ماندگار تحريكشان مي‌كند. اين فقط يك قطعه عكس از اعتراض جمعي از ديده‌بانان اين مرز و بوم است (كه صبح امروز – 20 فروردين‌ماه 86 – در برابر مجلس شوراي اسلامي گرد‌آمده بودند تا به آبگيري سد سيوند اعتراض كنند) و قطره‌اي از درياي بيكران عشق به وطن، عشق به ايران، به پاسارگاد و آرامگاه كوروش كبير ...

     اي كوروش بزرگ، پدر ايران و ايراني!
     بدان كه فرزندان راستين تو تا آخرين نفس خواهند ماند و حرمت آرامگاهت را پاس خواهند داشت.

+ نوشته شده توسط فرهاد خاکساریان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 16:23 |