در بیشتر محافل اعم از جلسات سیاسی و یا در مدیریت کشور و یا ادبیات محاوره ای این اصطلاح زیبنده و قشنگ زیاد بکار می رود که ما چرا بیشتر فرصت سوزی می کنیم ؟
براستی معنی فرصت سوزی چیست ؟
به معنای عام و ساده از بین رفتن فرصت های روزمره و زندگی و عدم بهره برداری از زمان و امکانات موجود را میتوان فرصت سوزی نامید . در نگاه اول این عمل بسیار بد و ناپسند بشمار می رود .
اما اگر کمی با دقت نظر به سطوح مدیریتی کلان و دستگاه های تصمیم گیرنده کشور خوب بنگریم فرصت سوزی زیاد هم عمل بد و نابخردانه ای نیست چرا که ما در کشور های جهان سوم ( در حال توسعه ) فرصت ها را که از دست می دهیم هیچ ملالی نیست چونکه منابع و امکانات موجود و مواهب الهی خود و نسل های آتی را هم با بی خردی وکج سلیقگی به باد فنا میسپاریم . یا به قول دوستان شعار زده فرصت سوزی می کنیم
نگارنده حقیر در سفر اخیر که به یکی از شهرستان های استان لرستان رفته بودم به چند اتفاق عجیب و تکان دهنده برخورد کردم که تحریر و تعریف آن ها برای هر دوستدار محیط زیست و ایرانی خالی از لطف و تاسف نمی باشد .
در یک محفل دوستانه که بحث طبیعت و فضای سبز خوب نقل مجلس شده بود تعریف و خاطره یک راننده شهرداری برایم خیلی جالب و تکان دهنده بود آقای ا . س که برای مهار آتش جنگل های اطراف شهرستان سلسله و دلفان رفته بود با ناراحتی و خشم خطاب به من : آقا شما هم که مثل دیگر همکاران شاغل در وزارتخانه خودتان فقط شعار می دهید ! من که در هفته گذشته با چند تن از همکاران خود به کوه های بالادست الشتر رفته بودیم هر چقدر از کارکنان اداره منابع طبیعی خواهش کردم دوستان کمی برای اتفاع حریق با من همکاری و تلاش بیشتری بکنید چیزی جزء تمسخر و دیوانه قلمداد کردن من عایدم نشد آنان در وهله اول اظهار می کردند اینجا مسائل قومی قبیله ای دارد در ضمن این چند تا درخت که ارزشی ندارد من هم تا جایی که توانستم آتش را مهار و با تن و جان خسته و با ناراحتی به اداره آمدم و به شهردارگفتم : من به تنهایی با یک کپسول چه کار می توانم بکنم ؟ آقا این آقایان تلاش ما را به سخره گرفته اند !!!!!
ناخدا گاه این ضرب المثل لری در ذهنم طنین انداز شد و به ریس گفتم :
"هرکه ده صاحو مردن تنگترشه خی بگریوه "
که ترجمه آن می شود :
هر کس از صاحب مرده ناراحت تره برود و خون گریه کند
آره یعنی این اداره که متولی منابع طبیعی می باشد اینگونه برخورد می کند تکلیف ما روشن است ؟؟؟
رییس من هم بدتر از خودم مات و مبهوت ماند و گفت من پیگیری خواهم کرد ![]()
راستی جایگاه و وظیفه سازمان جنگل ها و مراتع کجاست ؟ ضمانت اجرایی و پیگیری اینگونه مسائل بر گردن چه دستگاهی است ؟ مگر سطح کل درختان و مراتع کشور چقدر می باشد که اینگونه شاهد از بین رفتن آنها باشیم ؟ این دستگاه عریض و طویل سازمان جنگلها و مراتع کشور نمی خواهد کاری بکند ترا بخدا شما فقط همین چهار تا درخت و مرتع و علفزار موجود را حفظ کنید بقیه داستان آبخیزداری و . ایجاد بانکت و درخت کاری و..... پیشکشتان دوستان نمی خواهد بگویید بودجه کم است و اعتبار نیست چرا که لااقل شما نسبت به سایر بخش های موجود در وضعیت مناسبتری قرار دارید ( ما هم د دستگاه وزارت جهاد دستی بر آتش داریم ) پس مشکل اینگونه نیست .
اگر نگاهی گذرا به عکس های هوایی سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۴ منطقه غرب کشور ( لرستان . کردستان و کرمانشاهان ) بیا اندازیم متوجه خواهیم شد که این جنگل های غرب چه پوشش فشرده و متراکمی داشته اند و ما انسانهای متمدن هزاره سوم چه بلایی بر سر آنها آورده ایم و هر روز آنها را به بهانه های واهی پاکتراشی و به بیابان تغییر کاربری می دهیم .
دوست دیگری که کارمند بازنشسته و تحصیل کرده سازمان دامپزشکی بودو برای عشق به طبیعت به کار زنبورداری مشغول بود فاجعه دیگری را به تصویر می کشید : که شب ها را برای عملیات کار نگهداری از زنبور های خود به کوهستان میروم بازگو می کرد : متاسفانه چوپان های محلی برای باز کردن مسیر تردد دام های خویش در منطقه شمال استان لرستان بدلیل فشردگی زیاد گون ها چند بوته گون را آتش زده بودند من هم که در بالا دست آنها بودم نظاره گر این اتفاق بودم . طی چند لحظه دامنه آتش هر لحظه بیشتر می شد در قدم اول برای مهار آتش تا نیمه شب با تلفن همرا خویش با اداره منابع طبیعی تماس گرفتم ولی هیچکس را برای این طبیعت یاری رسان نیافتم .
در ادامه در اثر آتش سوزی دامنه آتش ها به بالادست که درختان بلوط تنومند بودند زبانه می کشید من و مجتمع کندو های زنبور حیران و سرگردان که چه خاکی بر سر کنم ؟ تا در دم در آتش کم خردی و فقر فرهنگی نسوزیم ؟ این دوست عزیز با اشک و آه تعریف می کرد که کندوهای من هم جزئی از زیست بوم بوده و هستند و این درختان و زنبور ها را چه کسی باید نجات دهد ؟ چون احساس مسئولیتم نسبت به این جامعه جریحه دار شده بود با چنگ و دندان اقدام به خاموش کردن آتش کرده چنانکه حتی لباس های تنم هم برای تغییر مسیر آتش سوخته شد ! با صدا و فریاد من مردم آبادی نزدیک برای نجاتم آمدند و با همکاری آنها هم مرا از آتش نجات داده و هم از سوختن بقیه جنگل و مرتع برادران سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری کشور جلوگیری کردیم
.
دوستان من فقط یک سوال دارم : وظیفه و ضمانت اجرایی ادارات کل منابع طبیعی ها چیست ؟
چه گویم به قول سعدی شیرین سخن :
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنی به سنگ
تاوان سوئ مدیریت خرد و کلان کشور را این درختان و بوته زار باید بدهند ؟
آیا این طبیعت را باید مثل دیگر بخش های کشور واگذار کنیم تا شاید کسی به خاطر نفع طلبی شخصی از آن حفاظت کند ؟
چه کسی پاسخگو است ؟
آیا این طبیعت را ولی و قیم شخصی نیاز می باشد ؟ ؟ ؟
آیا این محیط زیست مختص عصر حاضر است ؟
پس شعار توسعه پایدار کجا رفت ؟
به کجا چنین شتابان؟
ترا من چشم در راهم
شبا هنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجین " سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم
شبا هنگام
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم
ای دوست دار طبیعت
ترا من چشم در راهم
من از یادت نمی کاهم!!!!!



